زبانحال حضرت زهرا(س)



منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم

صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم

سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی

تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم

بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند

محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم

زینبم می دید آتش زائر رویم شده

از پریشانی او در بین اعدا سوختم

صورت آتش گرفته تا زسیلی شد کبود

شکر کردم، بهر حفظ جان مولاسوختم

مثل چشم مجتبی مسمار یارب سرخ بود

من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم

هرکه نان از سفره ی ما برده بود استاده بود

بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم

سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان

پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم


دیده در هجر تو شرمنده ی احسانم کرد

بس که شب ها گهر اشک بدامانم کرد

ماجرای دل دیوانه بگفتم با شمع

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

وصیت آلبرت انیشتن


وصیتی زیبا برای زندگی ابدی
 
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
 
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
 
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند


گفت:آرام ما خدا داریم ما کجا کار با شما داریم و اگر روضه ای به پا داریم پدرم رفته ما عزاداریم پشت در سوخت بال و پر، اما آسمان را به ریسمان بردند آسمان را کشان کشان بردند پیش چشمان دیگران بردند مادرم داد زد بمان! بردند بازوی مادرم سپر،اما بین آن کوچه چند بار افتاد اشک...


                 دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

                   به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم تويي که نقطه عطفي به اوج آيينم

                    کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

                       روا مباد که بر بنده ات نظر نکني روا مباد که ارباب جز تو بگزينم

                                       ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

        آقا پیر شدیم دیگه نمی خواین بیاین به خوبا سر میزنی اصلا هممون بد آقا جان هممون

      بد به حق خوبات ....به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم می خواستی مارو خاطرخواه

       نکنی قربونت برم ندیده خاطر خواه کردی رفتی پشت پرده یه نظر یه نظر خوبیم بدیم پات

                   نوشته شدیم آقا بدبختیم بیچاره ایم درمونده ایم عشق تویی فقط...

            ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

                         ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را

                  خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

                         شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید



ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است

جان من، جانان من، روح و روان من علی است

تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی

شکر لله حاصل عمر گران من علی است

میلاد امام علی(ع) مبارک باد



حجرات/53

یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یُؤذَنَ لکم ...

مادر !

همه می دانند که تو اجازه ندادی...

مادر...


 

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
 نشناخته توصیف مقامش نکنید  
  هر کس که در او محبت زهرا نیست 

  علامه اگر هست سلامش نکنید

مادری هر روز چشمانش به در است...


هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است

از من مگیر دلخوشی ام را خدای من


   *       *** لعن الله عمر ابن خطاب * لعن الله عايشه ***


ما رهرو حسینیم ذلت نمی پذیریم

تا انتقام مادر از دشمنش بگیریم

ای مدعی وحدت تو پیرو که هستی
...
عقد اخوت خود با بکریان تو بستی

بکری برادر تو با او برادری کن

فردا نگو که زهرا بهرم تو مادری کن

لعنت به هر چه بکری من حیدری مرامم

دشمن به خصم زهرا، لعن عمر کلامم